قرار بود راجع به چيز ديگري بنويسم .ولي نشد !
اگر روزي دوستي جلوي شما بايستد و بگويد : يه چيزي بگويم ناراحت نمي شي؟
- تو مثل يك بمب هستي !
چه حالي به شما دست مي دهد ؟
چيزي بهش نگفتم سرم را گذاشتم پايين و مثل هميشه رفتم .
ولي حالا دلم خيلي درد مي كند .نمي دانم براي خودم يا براي او
ويا براي تمام كساني كه همانند او فكر مي كنند
آمده ام اينجا و مي خواهم فرياد بزنم من بمب نيستم .
نمي دانم شايد يك روز بگويم چرا او مرا بمب فرض مي كند
و شايد هم هيچ وقت نگويم .
به نظر شما چه اشخاصي مي توانند بمب باشند ؟
و يا اصلا كسي مي تواند بمب باشد ؟
فكرش را بكن من يك بمب سيارم همه چيز و همه كس را تهديد مي كنم
ولي نمي دانم از چه نوعي خوشه اي ، اتمي ، نوتروني و .........
شايد هم خيلي ها مي توانند بمب باشند و يا بمب هستند
و هر روز و هر لحظه منفجر مي شوند ولي كسي صداي انفجارشان را نمي شنود .
شايد هم براي همين است كه بعضي از آنها هر صبح با ديدن من
كلاه مسخره شان را از سر بر مي دارند و با كمال ادب و
نزاكتي كه ياد گرفته و بلدند مي گويند : صبح بخير
ولي تنها خدا مي داند آن لحظه در دلشان چه مي گذرد
شايد دلشان را از ترس دو دستي چسبيده باشند
تا مبادا منفجر شوم و دست و پايشان را زخمي كنم .
و بعضي از آنها كه ماجرا جو هستند با ترفندهاي مختلف ابراز دوستي و
محبت مي كنند تا راز بمب منفجر نشده را كشف كنند . خدا مي داند شايد
خودشان مي خواهند ضامنش را بكشند و از صداي انفجارش لذت ببرند
وبا شادي در بوق و كرنا بكوبند
بمبي تر كيد و ما همگي از خطر خلاص شديم .بخوابيد و آسوده باشيد
هميشه از خشن بودن و خشنونت بيزار بودم .
ولي امروز آرزو مي كنم اي كاش چوبه داري داشتم و مي توانستم
اين افكار موهوم ،اين جهل و خرافه پرستي و ناداني را به دار مي آويختم
اي كاش اين دوستم مي دانست و معتقد بود
من بمب نيستم .
بلكه اين افكار او وهم كيشانش است كه چون بمبي در وجودشان ريشه دوانده
و هر روز و هر لحظه در حال انفجار است ولي نه توان شنيدن صداي انفجار
و نه توان ديدن تخريبش را دارند .
اي كاش مي دانست اگر شخصي شبانه روز در ميان هزاران بمب بسر برد
ولي چشمانش رو به آسمان باشد دريغ از كوچكترين خراشي
شما چه فكر مي كنيد؟